تبليغاتX
!...مت بدون پت...!

!...مت بدون پت...!

کشور من تنها کشوریست که پرچمش را به زبان کشور دیگری نوشته اند!

امان از فراموشی 2

 

امروز تولدمه(مهسا)

!تولدم مبارک!

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 10 AM توسط مهسا و مهیارخان |


هستم اما انگار نیستم...

حال و حوصله ی آپ ندارم این روزا

یه مدتی شاید اپ نکنم

اما میام و نظراتتونو میخونم و بهتون سر میزنم و جوابتونو میدم.....

 همین

 

اینم عکس بامزه ای از خیانت پرتغالی:

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 6 PM توسط مهسا و مهیارخان |


آپ متفاوت من.....

 

من اپم اما اینجا نه

در وبلاگ دوستم بردیا

برای خوندن مطلبمون که با هم نوشتیمش برید به این ادرس:

 

اینجا کلیلک کنید

این وب برای بار سوم فیلتر شد

و این آدرس جدیدشه

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 9 PM توسط مهسا و مهیارخان


بازداشت یک دیپلمات ایرانی در برزیل به اتهام آزار جنسی کودکان...

 

پلیس برزیل روز چهارشنبه 18 – 4 – 2012 اعلام کرد یک دیپلمات ایرانی را به اتهام آزار جنسی
کودکان بازداشت کرد.

پلیس در بیانیه ای تاکید کرد:" دو مرد که یکی از آنها دیپلمات ایرانی است هنگام آزار جنسی دو دختر 7 و 15 ساله در یکی از استخرهای پایتخت بازداشت شدند."

پلیس هویت دیپلمات را فاش نکرد. بر اساس قوانین این دیپلمات به دلیل برخورداری از حصانت دیپلماتیک نمی تواند در زندان بماند و همچنین محاکمه نخواهد شد اما پرونده او به وزارت خارجه برزیل ارسال شد.

مطبوعات برزیل اما به جزئیات بیشتری از موضوع پرداختند و اعلام کردند این دیپلمات هنگام شنا به زیر آب می رفت و اقدام به آزار جنسی کودکان می کرد.

بر اساس این گزارش حدود 10 کودک در استخر شنا می کردند و یکی از آنها که چندین بار توسط دیپلمات ایرانی مورد آزار قرار گرفت با صدای بلند فریاد کشید و سپس خانواده او به سمت وی شتافتند و پس از اینکه از ماجرا آگاه شدند دیپلمات و همراهش را به پلیس تحویل دادند.

العربیه نت در تماس با روزنامه نگارانی که این حادثه را پوشش دادند به هویت دیپلمات ایرانی آگاه شد.

روزنامه نگاران برزیلی نام دیپلمات حکمت الله قربانی و 50 ساله اعلام کردند.
آنها همچنین اعلام کردند این دیپلمات به عنوان مشاور حقوقی در سفارت ایران در برزیل خدمت می کند.

دیپلمات ایرانی به شکل رسمی به آزار جنسی چند کودک در استخر باشگاه معروف ویزینیاسا متهم و از ورود دوباره به این مجموعه ممنوع شد.

مجله "فیجا " چاپ برزیل تاکید کرد وزارت خارجه ممکن است از دیپلمات ایرانی بخواهد خاک کشور را ترک کند.

این دیپلمات پس از بازداشت در حالی که لباس شنا بر تن داشت به یکی از مراکز پلیس منتقل شد سپس دخترانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند نیز به پلیس منتقل شدند و به همراه خانواده های خود علیه وی شکایت کردند.

دیپلمات ایرانی در همان روز آزاد شد و از درب پشتی مرکز پلیس بوسیله یک خودروی دیپلماتیک خارج شد.

پی نوشت:من همیشه از خودم میپرسیدم مردهای بی ظرفیتی که معتقدن مرد هر خطایی کنه مقصر زنه که رفتار و حجابش اسلامی نبوده اگه زمانی پاشون برسه اون طرف آب چی میکنن؟ و حالا جوابمو گرفتم..............

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ساعت 0 AM توسط مهسا و مهیارخان |


ستاره گفت...

 
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

 
نه دیگر من به حقوق خود واقفم، 
 
 و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام 
 
زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.........
 
 
 
 
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 0 AM توسط مهسا و مهیارخان |


شعری که جز حقیقت نیست.....

نسل من جا مانده از تاريخ

نسل من آتشفشان خفته در خاكستر خويش است

نسل من در آستان خفتن و مرگ است

نسل من باروت نم دار است

نسل من يك ناقص الخلقه ست

نسل من خسته ست

نسل من ديگر نمي داند چه بايد كرد

نسل من هر جا كه سايد دست, ريشه پوسيده ست

نسل من آوازهايش گم شده

نسل من آوازهاي نسل ديگر را مثال طوطي بي مغز مي خواند

نسل من در فاصل فرهنگ مي ميرد

نسل من آهش گريبان گير خود گشته

نسل من در تار و پود دفتر تاريخ قرباني ست

نسل من معتاد يك منجي ست

نسل من اي نسل من؟

موعود ما واهي ست !

نسل من همزاد تنهايي ست

نسل من مي بيند اما ...

من نمي دانم چرا اينگونه خاموش است ؟

زيستن با مرگ يكسان است

نسل من در آستان نقطه اي اينگونه پاييده

با تشکر از صادق عزیز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعت 1 PM توسط مهسا و مهیارخان |


نظری که سایبری درمورد قلاده های طلا برام گذاشته....

 

باسلام
8الی10روزوقت پاک کردن این مطالب روداریددرغیراین صورت هک خواهیدشد.وبرخوردقانونی خواهدشدباشما
باتشکرقرارگاه فرهنگی-سایبری خیبر

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 7 PM توسط مهسا و مهیارخان |


بازم خاکی اما از نوع سوم و چهارمش!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ساعت 10 PM توسط مهسا و مهیارخان


قلاده های طلا.............

نوروز ۹۱ هم اومد بالاخره و یک سال دیگه هم شروع شد! همین که سال شروع شد دروغ و تحقیر هم شروع شد

فیلم قلاده های طلا فیلمی مملو از توهین به جوانان آگاه ایران زمین ساخته ی ابوالقاسم طالبی است که در نوروز ۹۱ اکران شد

این فیلم دوباره و دوباره همان داستان تکراریه گول خوردن مردم به دست بیگانگان است و باز هم مردم معترض تحقیر شده اند و بسیجی ها و لباس شخصی ها قهرمانهایی در حد سوپر من هستند!

این فیلم مطمئنا یکی از بهترین فیلمهای تخیلی در سطح جهان خواهد شد!!

چرا که در این نمایش مسخره کسی به دست نیروانتظامی کشته یا با ماشین زیر گرفته نمیشود، هیچ لباس شخصی به کسی شلیک نمیکند و مردم در حال اعتراض هستند و نیروی ضدشورش هم فقط ایستاده و تماشا میکند! (این سکانس آدمو یاد جنبشهای وال استریت آمریکا می اندازه!!) و هرکسی در هرکجای ایران در سال ۸۸ کشته شد به دست همان بیگانگان بوده و بس!

چندین بار از مردم گول خورده در فیلم نام برده شده و حتی یکی از اعضای نیرو انتظامی دیالوگی عجیب داشت!وقتی با اصرار طرف مقابلش برای سرکوب مواجه شد گفت اگه خون از دماغ یکی بیاد باید در دادگاه قضایی جواب پس بدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سه تن از بازیگران پول دوست و غیر محترم این فیلم امین حیایی، محمد رضا شریفی نیا، علی رام نورایی هستند!

فکر میکنم از اسم فیلم عمق این توهین رو میشه فهمید...........

 ممنونم از همه ی دوستانی که با فحش و توهین هاشون این وب رو گرم میکنن و شخصیت خودشونو به نمایش میذارن!

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391 ساعت 11 AM توسط مهسا و مهیارخان |


فراموش نباید کرد

سال ۱۳۹۰ نفس های آخر را میکشد و سال نو با سرعتی دیوانه وار میتازد!

فراموش نباید کرد حتی لحظه ای زنان و مردانی را که هم اکنون و در آغاز سال نو در زندان و در بند به سر میبرند

زنانی که این روزها باید برای سال نو هفت سین بچینند و خانه تکانی کنند

اما .....................

بسیار سخت و دردناک است که این روزها که خیابانها مملو از مردم و خانه ها غرق در نوروز هستند زنانی همچون بهاره هدایت و نسرین ستوده و..................... در بند باشند

زنانی که فقط برای حقوق مردمی در زندادنند که بی خیال از خیابانها میگذرند و میخندند!

فراموش نباید کرد

کسانی که برای بشریت و انسانیت در حبس خانگی هستند و یا هنرمندانی که ممنوع الفعالیتند

هنرمندانی چون جعفر پناهی و آریا آرام نژاد و..............................

بیایید سال نو را به یاد آنها و دعا برای آزادیه آنها شروع کنیم

آنهایی که برای حقوق ما در زندانند................

اونایی که میگید خودتونو قاطی این مسائل نمیکنید این مسئله سیاسی

نیست بلکه انسان دوستانه و یه جور ادای دین است!

نوروز ۲۵۷۱ایرانی- ۷۰۳۴آریایی

۳۷۵0 زرتشتی- و۱۳۹۱ خورشیدی فرخنده باد

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

با تشکر از بردیا..........

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ساعت 5 PM توسط مهسا و مهیارخان |


بپا فیلتر نشی!

 

دوستان عزیزم متاسفانه وبلاگ دلتنگیهای من ((خاکی یا همون صورت زخمی)) در یک عملیات خودجوش فیلتر شد

این آدرس جدیدشه: خاکی صورت زخمیان زاده

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 7 PM توسط مهسا و مهیارخان


8 مارس مصادف با 18 اسفند روز جهانیه دفاع از حقوق زنان:

 

چه جاهل بودند اعرابی که در آن روزها

دختران شیرخواره را زنده به گور می کردند!


چه جاهل ترید شما که این روزها

دختران بالغ را زنده به گورِ عقاید خود می کنید!!!

 

فعالان جنبش حقوق برابر در ایران مورد ستایش جهانیان قرار گرفته اند. ایران نمی تواند این قدرشناسی را نادیده بگیرد. این تلاش اگرچه با تحمیل هزینه بسیار بالا بر فعالان زن همراه بوده است، ولی جوامعی که این تلخی ها را پشت سر نهاده اند می دانند که همواره آگاه ترین و دلسوزترین زنان با حرکت آگاهی بخش و فعالیت خود هموارکنندگان مسیری هستند که فرزندان آنها از آن بهره خواهند برد. تاریخ تمام جوامع رنج مضاعف زنان را برای کسب حقوق برابر در دل خود ثبت کرده است. ایران در این میان استثناء نیست.

 زن آریایی

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ساعت 7 PM توسط مهسا و مهیارخان |


مرسی اصغر فرهادی....

تبریییییییییییییییییییییک  شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

جدایی نادر از سیمین جایزه ی اسکار رو هم برد

به قول دوستامون

حالا این اصغرمون بود بذارین جعفرمون

از زندان بیاد ببینید اون چی میکنه!

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 6 PM توسط مهسا و مهیارخان


اینم از هوش ایرانی ها.........

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند.

توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و

قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها

از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها

و گفت: بلیط ، لطفاً

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390 ساعت 12 PM توسط مهسا و مهیارخان |


حوا بودن تاوان سنگيني دارد...

در سرزمین من
 
هیچ کوچه ای
 
به نام هیچ زنی نیست
 
و هیچ خیابانی …
 
بن بست ها اما
 
فقط زنها را می شناسد انگار...
 
در سرزمین من
 
سهم زنها از رودخانه ها
 
تنها پل هایی است
 
که پشت سر آدمها خراب شده اند...
 
اینجا
 
نام هیچ بیمارستانی
 
مریم نیست
 
تخت های زایشگاهها اما
 
پر از مریم های درد کشیده ای است
 
که هیچ یک ، مسیح را
 
آبستن نیستند ...
 
 
من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را
 
دارد ...!!!
 
 
نمي دانم چرا شعار از

لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي

تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني
 و
مي روي

 
اما بگرد ،پيدا خواهي کرد

اين روز ها صداقت
 و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي
 
زياد ميدوزند!!
 
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...
 
برای نامزدی دخترش !
 
و در خود گریستم ...
 
برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
 
تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...
 
 
و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!
 
 
روي حرفم، دردم با شماست
 
اگر زني را نمي خواهيد ديگر
 
يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد
 
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
 
آستانه ي درد او بلند است .
 
...يا مي ماند
 
يا مي رود!
 
هر دو درد دارد!
 
اينجا زمين است
 
حوا بودن تاوان سنگيني دارد...
 
 
 برگرفته از وب دوست عزیزم زن آریایی
 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ساعت 1 AM توسط مهسا و مهیارخان |


امان از فراموشی !!!

تولدم مبارک

 

(مهیار)

 

 

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 10 AM توسط مهسا و مهیارخان |


والا چی بگم.................

سلام

یکی از وبهایی که تو لینکامه وبیه به اسم دلتنگی های من 

من با مدیر این وبلاگ دوستم و تا حد زیادی هم همفکریم،چند وقته یه خانم به اسم بهار فرهنگی که یه بسیجیه کامله میاد وبی که گفتم و چند روزه پیش هم با گستاخیه کامل وارد تنظیمات وب دوستم شدن و قالب وب رو تغییر دادن!موضوع از این قراره که ایشون میگن رقص زن مساویه با توهین به زن! و تو قالب وب ((دلتنگیهای من)) هم سه تا زن کاملا غیر واقعی و انیمیشن در حال رقص بودن و این خانم بسیجی رفته به جای اون سه تا زن عکس چندتا پروانه گذاشته که یه وقت توهین نباشه!

اینجوری شد که من رفتم به وبش و دیدم یه جمله بزرگ نوشته ((ابراهیم یزدی کله گنده سبز ها به تونسی ها گفته  شما که انقلاب کردید جمهوری اسلامی درست نکنیدها و الا از زن و شراب خبری

نیست ها))

چشم من هم این حرف رو که تونسیها مواظب باشن به روز ما نیافتن و جمهوریشون اسلامی و یا کلا مذهبی و دینی نشه و انقلابشون با پشیمونی مواجه نشه رو گرفت و تو نظرات نوشتم((حرف ابراهیم یزدی رو باید با طلا نوشت ،دستش درد نکنه،امیدوارم مملل دیگه به روز ما نیافتن،زنده باد آزادی))

و من مثل این خانم که توجهش تمامو کمال به جمله ی بعدی بوده توجهی به جمله ی بعد نداشتم چون واسم مهم نیست و مثل این خانم معنیه آزادی رو اشتباه نفهمیدم و میدونم که نظرم درمورد اون جمله درست و به جا بوده و حالا این خانم تو وبشون این پست گذاشتن و واسه من تو نظرات نوشتن:

((مهسا خانم از تو که یک زنی بعید است میفهمی یزدی منظورش چیه ؟ میگی طلا بگیرندش ؟
یعنی زن هم مقامش مثل یک شیشه شراب است تو را در ردیف شراب قرار داده یعنی همانطور که شراب به مرد حال میده زن هم .... فهمیدی اخه بی سوادی هم درد است که درد را نمیفهمد اره به طلا گرفت چون توهینت کرده ؟ از توهین خوشت میاد ؟ پسر ها چند صباحی که تو چون گل نشاط و شادابی داری برات میمیرند برای تنت میمیرند نه روحت بعد هی تعریفی می کنند که اقا روباهه برای کلاغه گفت تا کلاغه دهن باز کرد و پنیرش افتاد و رباه به هدفش رسید مواظب روباه باش عزیزم اما اونی که شخصیت زن را را به طلا گرفت انهم زنی که تا ابد تا حتی ۱۰۰ سالگی که بدنش شاداب نیست باز هم به طلایت میگیرد و همچنان محترمت می شمارد ان فرد را به طلا بگیر چند مرد میشناسی که تو را حتی در صد سالگی محترمت می شمارد ؟
من شوهرم اینطور است من چه پیر بشم چه زیباییم را از دست بدم چه ندم چه جوان چه پیر باشم شوهرم منو به دید یک انسان می نگرد لذا حتی اگر زشت و پیر بشم افسردگی ام نخواهد گرفت چون او روح و شخصیت مرا محترم میداند و هر گز با یک شیشه شراب مقایسه نمیکند تو اگر چنین مردی را یافتی همسرش باش و براش بمیر نه اینکه مردی که تو را یک بتری شراب می بیند ماهواره ها مروج این هستند و تو قربانی افکار شیطانی سر مایه دارنی که فقط به سود لوازم ارایشت و سود تنت می اندیشند الو ؟ الو مفهومه ؟ دختر گلم ؟ ... ازادی یک خوس قندی ست تا تو را بوزدند))

و اصلا منظور من رو حتی نفهمیدند چه برسه به درکش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما که از نظر شما کافر و شیطان پرست هستیم بذار بی سوادم باشیم این هیچ چیز از من کم نمیکنه حاج خانم گلم!

و در نظر دیگه ای در مورد وبم نوشتن:

((سلام مهسا خانم شریعتی همشهریمه رفتم محل تولدش سخنرانی کردم ضمنا سهراب سپهری را دوست دارم تو هر دو را نمیفهمی چرا عساشو اوردی حیف است اینجا بیان که بوی نر و ماده میده نه دختر و پسر عکس اول اینو بو میده نظرتو پست میزنم))

بخاط عکس دختر و پسر بالای قالب وبم نوشته وبت بوی نر وماده میدهآخه شما به این نمیگید افراط؟جان من؟

و فقط اومده وبم عکس نگاه کرده و به عکسهای وبم نظر داده نه مطلبها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کلا فکر کنم ایشون عاشق عکسه تو وب صورت زخمی هم فقط به عکس زنها توجه کرده نه مطلب

مردم میرن وب مطلب بخونن ایشون..................

و حالا جواب من به این حاج خانم:

بوی نرو ماده میده وبم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه ملتی واسه جمهوری اسلامی انقلاب کنه یا هر حکومت دینیه دیگه در اشتباهه
اونا نمیدونن که جمهوریه اسلامی مساوی با دیکتاتوریه مذهبیه!
من اصلا در مورد اون جمله اینجوری فکر نمیکنم
واسه من اون یه تیکه مهم بود که گفت جمهوری اسلامی نشین و اونو باید با طلا نوشت الو مفهومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بحثو نپیچون به این مسائل چرت گیر نده بابا میای واسه من وصف شوهرتو میکنی که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه اعراب وحشی زن و شراب و شتر همیشه تو یه رده بوده مفهومه؟؟؟؟
ما ایرانیم و ایرانی حقوق زنان میخواد که تو امسالت جلوشو میگیرین
از زن بودن و از حقوق زن نگو که بهت نمیادا

توهینو تو به من میکنی نه کسی که نگران تونسه که به روز ما بیافته
تو کارته اصل ول میکنی فرع و میچسبی مثه زنهای وب صورت زخمی!
توهین و تو و امسالت به زنان ایران من میکنید که بخاطر انتخابشان کشان کشان روی زمین اونها میکشید و میبرید
توهینو گشت ارشادی به زنان ایران من میکنه که مثه یه حیووون به زنها حمله میکنه
توهینو آخوندایی میکنن که زن صیغه میکنن و کلاه شرعی رو کثافت کاریشون میذارن
توهین رو اونایی میکنن که زنهارو تحت فشار حجاب اجباری قرار میدن
میدونم چی میای وبم میگی
میگی خوب میخواستن حجاب کنن پس حقشونه این تحقیر

میشناسمتون تک تکتونو
میای مینویسی زنها خودشون اجازه ی توهینو میدن
حاج خانم فرق ما با حیوونا چیه؟ها؟بهم بگو؟
ما انسانیمو قدرت اختیارو تصمیم گیری داریم اما حیوونا کاراشون غریزیه
ما میتونیم راهمونو خودمون انتخاب کنیم

پس تو میگی باید هرچی فرمانروایان تو به ما دیکته کردن رو بگیم چشم و انتخاب بی انتخاب؟
نه من زیر بار زور نمیرم من اون چیزی که انتخاب کردمو بهش اعتقاد دارمو دوست دارمو تا پای جونم بخاطرش تلاش میکنم
من نه فحش میدمو نه با تو کاری دارم من حقوقمو میخوام به عنوان یه انسان.........

مسئله ای که تو حرف ابراهیم یزدی چشممو گرفت
جمهوری اسلامی نشدن تونس بود من مثه تو انقد به شوهر فکر نمیکنم


 راستی همشهریه دکتر شریعتی
گلشیفته فراهانی رو نمیشناسی؟
اصغر فرهادی رو چی؟
آوش رو چی؟
وای کفر گفتم آوش تو گوگوش آکادمی بود وای الان وبت سنگ میشه

این جواب من به این خانم بود!خوب ادم باید از عقیده هاش دفاع کنه دیگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 0 AM توسط مهسا و مهیارخان |


په نه په جدید !!

*به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده...
 
برید ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ساعت 10 AM توسط مهسا و مهیارخان |


تبریک....................................................

فیلم جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی جایزه ی بهترین فیلم خارجی رو تو جشنواره ی گلدن گلاب برد

به همتون تبریک میگم

افتخار بزرگیه،صحنه ای که مدونا گفت از ((ایران،جدایی نادر از سیمین)) از شادی پریدم هوا و جیغ زدمو از ته دل گریه کردم

تبریک میگم

امیدوارم جایزه ی اسکار رو هم ببره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ساعت 11 PM توسط مهسا و مهیارخان


بهشت و جهنم...



فکر کنین که اگر قرار بود الان یه کتاب آسمانی نازل بشه برای ایرانی جماعت، توش چه وعده هایی برای بهشت و جهنم میداد؟



بهشت:
در آنجا پارکهایی هستند که تا میتوانید در آنها با اهل بهشت آب بازی کنید
در بهشت هرگونه که خواستید بگردید حتی لخت مادرزاد، در آنجا کسی کاری به کارتان ندارد و کسی در شما نظر نخواهد کرد.............

بفرمایید ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 1 PM توسط مهسا و مهیارخان |


درورد بر زنان ایرانی

 من دخت ایــرانم


که من پروین ؛ فروغ ؛ شیدای ایرانم

نه پوراندخت نه آذر دخت نه آتوسا نه پانته آ

بلکه آرتمیس سپهسالار ایران در نبرد پارس و یونانم

مرا گر در مقام همسری بینی نه یک همخواب و همبستر که یک همراه و یک یار

وفادارم

ادامه ی شعر در ادامه مطلب

با تشکر از افشین عزیز

فرهنگ و آیین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 4 PM توسط مهسا و مهیارخان |


برای وطن !!


بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
... بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.

(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.ــ
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده‌گی آزاد است
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390 ساعت 12 PM توسط مهسا و مهیارخان |


متن آهنگ قدیمیه آوش...

گذشت روزی که بی سنگر

همه در خویش میمردیم

گذشت اون روزگاری که

فریب از ماه میخوردیم

گذشت فصل شب و وحشت

گذشت آب از سر دریا

چه معصومانه دل بستیم

 از اون کابوس به این رویا

گذشت فصلی که میگفتن

ستاره ها همه ممنوع

رسید نسلی که میپرسه

آهاااای سهم من از من کو؟

برای خوندن بقیه اش برید ادامه مطلب

فکر کنم ترانه اش هم از رها اعتمادیه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 6 PM توسط مهسا و مهیارخان |


سهراب.............

چندتا از نقاشیهای سهراب سپهری رو گذاشته ام که بی نظیرن

شاید بشه گفت از نظر خودم این بهترین مطلب این وبلاگه

 نقاشیها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ساعت 11 AM توسط مهسا و مهیارخان |


پایان؟نخیر آقا آغاز گلشیفته فراهانی

 آقا یا خانم آشنا که واسه ادامه تحصیل میری آمریکا این مطلب مربوط به قبل از دفاع گلشیفته فراهانی از اون دختر مصری هستش. بعدش هم نمیدونم چرا بهم توپیدی اصلا حرفهات واضح نیست من همچنان از طرفداران پروپا قرص ایشونم چون واسه منه بیننده فیلمهاشون و بازیشون مهمه نه زندگیه شخصیشون و البته که ایشون شکوفا شدن من همچنان به این مطلب معتقدم و اعتقادشون هم برام قابل احترامه اصلا شما مشکلت با منه یا با گلشیفته فراهانی؟من متوجه نشدم..........

گلشیفته فراهانی در فیلم های دست چندم بازی می کند و با مجله های مد- و نه سینمایی- مصاحبه می کند و در این سو پدرش یادداشت های ملتمسانه می نویسد؛ اما خود کرده را تدبیر نیست!

 پایان؟نخیر آقا آغاز گلشیفته فراهانی

این عین مطلبی هستش که مشرق در مورد  گلشیفته که افتخار تمام ایرانی هاست نوشته

مردم بسه این بی غیرتی!کجایین پس؟ حرف از این بدتر؟

برای خواندن نظرات دوستانم برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 ساعت 10 PM توسط مهسا و مهیارخان |


بمناسبت 7 آبـان رور جهانی بزرگداشت کـوروش بـزرگ

کـوروش، ملقب به کـوروش بـزرگ یا کـوروش کبیر همچنین معروف به کـوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد. دربارهٔ کوروش تمام مورخین توافق دارند که شاهی بود با عزم، عاقل و مهربان که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد. با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت....

برو ادامه مطلب

.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منشور کـوروش بـزرگ به زبان شعر
 
در ادامه مطلب...

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390 ساعت 1 PM توسط مهسا و مهیارخان |


مردم چه می گویند ؟!

 

می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بفرمایید ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ساعت 10 AM توسط مهسا و مهیارخان |


من یک فمینیست هستم

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.

اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که درست بنشین.

باز هم برگرفته از وب مورد علاقه ام:

http://zanariya.blogfa.com/

برو ادامه مطلب...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ساعت 2 PM توسط مهسا و مهیارخان |


تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي و نه آوای مرا ...

 هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ...

  اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش

که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين

ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم

ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش....  برو ادامه مطلب

برگرفته ازhttp://zanariya.blogfa.com/


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعت 9 PM توسط مهسا و مهیارخان |


پَ نه پَ 2

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ...

میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!

 میگه مرده؟ 

 پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !

.................................

 

بفرمایید ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 2 PM توسط مهسا و مهیارخان |